تبليغاتX
ای آشنای هماره ایام بر تو سلام


ای آشنای هماره ایام بر تو سلام

به نام او

وقتی عاشق می شوی همه چیز گونه ای دیگر رخ می نماید ...گویی از ابتدا آن گونه بوده ! تمام کسانی که به بدرقه اش آمده بودند ،سفر اورا حماقتی می دانستند اشکار !

اینک سوار بر اتوبوس و دیدن مردمی که سخت در پی دنیا....زندگی ! تصور کرد مردم را در جای اکنون خویش و لبخندی بر تمام باورهای نادرست ... چه بسیار تصور کرده بود "غم نان" این چنین مردم را ...

صدای کودکی شیرین اورا به خود اورد ،" با من بازی می کنی؟؟" و مگر می شود به این همه معصومیت نه گفت!

جاده های طولانی ...پر پیچ و خم ...راهی ناراست که تورا ناراست نخواهد برد ...اندیشید بیش از چهارده ساعت تا مرز

کم کم همه با هم آشنا شده بودند ،آشنایی مختصر...شاید تمام حسن سفرش را به این می دانست که غریبه ای است در بین جمعی مهربان

اینک کسی نمیداند که او کیست...عاشقی شیدا .. تازه مسلمانی یا مسلمانی تازه به خود امده...

مرز....نه آنچنان سخت که شنیده بود ، باور نمیکرد که اذنش داده باشند ، که به حق دعوت کردنی است !

راه جدید به بیابانی می مانست ... خشک ... تفدیده ...نوحه ای بود و اشتیاقی

را ه دیدگان را برد تا فرات ... عظمتش را باور نمی کرد ... آب را پایانی نبود ، به راستی این همه اب و دریغ کردن قطره ای ...

وقتی از دنیای درونت فاصله می گیری ابتدا کمی ترسناک است ، اما کم کم بزرگ می شوی گویی اندیشه ات قد می کشد ... دنیایت زیباتر ... آرزوهایت کوچک تر ...و البته شرطی است در این قد کشیدن اندیشه که به چه راه قدم بگذاری ... راهی که او می خواندت ، یا راهی که خود خواسته ای؟!؟

مباد ره گم کرده ای شوی در این هزار راه بی انتها

همسفرانش را نگریست همه را حالی خوش بود ... احساسی امن ...

تمام دنیا

ناگاه گویی دنیا از حرکت باز ایستاد ، حس میکرد کرنش تمام دنیارا در برابر عظمت آن بزرگ

گنبد طلایی اش ... چشمانی مات ... دل هایی خاضع ... دیگر احساست متعلق به خودت نیست ، اذنت داده اند ...

نجف ... اورا به یاد قبر گمشده ای انداخت ... به یاد قبر های بی بارگاه ... تمام غربت، دلش را شکست ...اشکی روان ...بغضی پس از بغض دیگر...

صدایی اورا همراهی کرد ... تمام عظمت به وجود منتخبشان است نه به بارگاه اما ... چگونه عزیز ترین خدا را سیلی زندند ....

نجف تمام دنیایش شده بود اما گریزی از رفتن نبود ...

کاظمین ... اشک مادرانی که از در بند بودن عزیزانشان می گفتند برای ان عزیز در بند ...

راه طی می شود ، گذر روزها را درنگی نیست ...گویی رقابتی است بین او و زمان ... دیگر تمام مقصود .....

کربلا ...

بیش از تمام تصور آدم ها ... شنیده هارا به سویی می نهد و با دلی تازه زاده شده حس می کند تمام ظلمی را که بر ال الله رفت ... چه مزد رسالتی ...تصورش خارج از توان او بود ، مگر چیزی بیش از محبت خواسته شده بود !

به پرچم سرخ که می نگریست تازه معنای انتظار را می فهمید حسی که دیگر تمام باورش شده بود

شرمندگی ، نگاهی به ضریح آن همه ادب ( ابا الفضل العباس ) ، تمام ادب دنیا در برابر امام خویش ، مقایسه ای و چه جای مقایسه ...شاید زمزمه گاه گاه دعای فرج آن هم برای گشایش خود ... شرمندگی اما امید به عنایت ....تجدید عهدی با امام زمان خود ، آن یگانه موعود ... شروع انتظاری شیرین ... و باوری عمیق

او خواهد آمد!

تمام شد ... اتوبوسی در راه ... غرق تفکر در خود اکنونش بود ، شکلاتی به نشان تشکر از شفا روبرویش ...شفای پیرمردی که کم تر از همه دیده شده بود و گویی .... بیش از همه اورا دیده بودند

گوش هایی پس از عمری شنوا شده بود ... سکوت این همه سال برایش عذاب آور می نمود و فکر می کرد پس از این همه سال چه چیز را باید اکنون بشنود

صبر پیرمرد و سکوتش را ستود

شفایی شامل حال همه ... هر کس به گونه ای ، صدای کودکی شیرین اورا به خود اورد ، با من بازی می کنی؟

نگاهی به ان همه معصومیت به یادش آورد کودکانی را که هدیه معصومیتشان ترسی بود و صورتی سرخ از جای سیلی ....لبخندی و اشکی توامان به نگاه متنظر کودک !

و دعایی بر لب:

این طالب بدم المقتول بکربلا

یا حسین ع

......................................

پ.ن: محرم در راه .... دیگر روزی چند باقی نمانده تا تمام مصیبت ! دل این روزها تاب نوشتن ندارد اما باید این خانه محرمی میشد ! که نامیده ام این خانه را به نام " دیر آشنای دل ها " همان یگانه عزیز که سخت منتظر است تا اذن ظهورش گیرد ... به دعای فرجی دل مولا شاد کنیم : اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن  .....

بسیار التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت 10:25 توسط اشنا| |

به نام او

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علی ابن ابیطالب و الائمة المعصومین علیهم السلام

سلام عزیز

میدانم که دیر شد اما تو میدانی که تمام لحظه هایم برای غدیر گذشت !

عید غدیر ، بزرگ ترین عید شیعیان مبارک !

امید بسته ام به ظهورت مولا ... به ظهور موعود غدیر !

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 19:3 توسط اشنا|

به نام او

سلام عزیز !

مردم به مکه وارد شدند ! و در همان روز ورود پیامبر ص به مکه از طرف خداوند این خطاب بر او  نازل شد :

        " من محمودم و تو محمدی ، نام تورا از نام خود مشتق ساخته ام . هر کس با تو متصل و مرتبط باشد من نیز با او ارتباط دارم و هرکس با تو قطع رابطه نماید من نیز با او قطع رابطه می نمایم

اکنون "احترام خود نزد مرا" برای مردم بازگو کن و به آنان خبر ده که من پیامبری مبعوث نکرده ام مگر آن که برای او وزیری قرار داده ام . تو نیز فرستاده من هستی و علی ع وزیر توست .

و این اولین دستور بود پس از ورود به مکه برای ولایت علی ابن ابیطالب ع ! میدانی عزیز ! در آن لحظه دل بهترین خلقش سخت بیتاب بود ... بیتاب جاهلیت ما مردمان !

گویی این جهل خودساخته قرار نیست از دل هایمان برداشته شود ! شاید هم نمیخواهیم به مصلحتی ....

تمام رحمت خدا بیم داشت از برداشت ما جاهلان که مباد مردم فکر کنند بحث نصب جانشین بر اساس خویشاوندی است ... همیشه وضع همین است ! وقتی کسی بهترین است اورا می ستایی اورا باور داری ... اصلا مریدش هستی و تمام امیدت به اوست اما اگر بحث انتخاب باشد و اگر بخواهند کسی را برگزیده کنند این جاست که دیگر مهر و علاقه و .... تمام باورها به کناری میرود ! و به راحتی می گویی :

چرا من نه ؟! یادشان رفت که او اولین مسلمان و اولین مومن بود ! یادشان رفت او اولین و تنها کسی بود که در آن اولین مهمانی اسلام دست یاری به رسول الله ص داد

یادشان رفت لیله المبیت را .... خیبر را ... آیه های مکرر قران را فراموش کردند در مدح علی و اولادش ع .... بخشش در نماز ! ایه ایه قرآن در وصف این خاندان شاهدی بود عظیم که آن را هم ....

میدانی عزیز !!

ما آدم ها خوب توجیه میکنیم ، میگوییم این خاصیت ناممان است " انسان " که نسیان و فراموشی شود حاصل دل هایمان ! دیگر اختیار را به کناری می نهیم و با خیالی اسوده چون همیشه ! فراموش میکنیم

اما آن روزها تنها فراموش نکردند ... کم کم نقشه هایی شد نفاقشان بر محو کردن این خاندان .....

بگذریم ! قصه ما مردمان و فراموشی هایمان همیشگی است ! مثل این روزها که ارزویمان حج است و فراموش کرده ایم هر چه هست در کنار ولایت شما معنا میگیرد درکنار شما ..... نه حضورت را فهمیده ایم و نه باوری به ظهورت داریم ! نه آن چنان نزدیک که به خاطرت دل بشوییم از دنیا !!

و پیامبر ص درنگ کرد که این امر الهی فوری نبود ۱و چون همیشه تلاشی آغاز کرد بر زمینه سازی برای دل های مغفول ! چه بارهایی که دست بر کعبه میزد و" قسم یاد میکرد که علی و شیعیانش رستگاران قیامت اند "

و چه آن گاه که بینه بهترین بودن علی ع  با بینه آمد در ایه ۷ : " ان الذین امنو و عملو الصالحات اولئک هم خیر البریه " 

و این ایه را در حضور مردم و اصحابش تفسیر کرد که این " علی ع" همان خیر البریه یعنی بهترین مردم ۲

اما مردم این را چون هزاران دیگر شنیدند و باز فراموشی ... اما مراسم حج نزدیک بود و پیامبر درصدد اموزش احکام ان !

 ادامه دارد ....

                           اللهم عجل لولیک الفرج

...............................

پ.ن : دوستان اسناد و مطالب  بر گرفته از کتاب واقعه قرانی غدیر( جلد اول از سری غدیر در امواج )  به تالیف استاد محمد باقر انصاری است ، که" بسیار توصیه برخواندنش دارم "

پ.ن ۱: عوالم العلوم : ج۳/۱۵ ص ۳۹ . بحار الانوار : ج۳۷ ص ۱۰۹

پ.ن ۲: امالی طوسی : ص ۲۵۱ . بحار الانوار ج ۳۸ ص ۵ و ۹ ج ۶۵ ص ۱۳۳ . تاریخ مدینه دمشق : ج ۴۲ ص ۳۷۱. بشاره المصطفی ع ص۹۱ و ۱۹۲. تفسیر فرات : ص ۵۸۵

دل نوشت : عزیز ! هرچه خواستم نگویم دل تاب نیاورد ! خدا گفت : ای بهترین از جایگاه و مقامت نزد من به مردم بگو ! بگو تا بدانند محبوب ترینی و با تو و خاندانت اعمال پذیرفته ... بگو تا بدانند تویی عامل خلقتشان ! و او گفت اما .... مانده ام چگونه آن گستاخ در حین شهادتت آن زمان که تو کاغذی خواستی برای رهایی و نجات همیشگی ما ، دریغ کرد و تورا مجنون خواند !

 اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذالک

عرض ارادت : مولای من ! شاهد غربت تو همان بقیع بی چراغ ... شنیده ام روز شهادتت مولا دیگر تمام زائران باید در مکه باشند یعنی هیچ کس حتی پشت دیوار های بقیع بر مظلومیتت نمیگرید !! مولا اگر دوریم اما بدان هر روز ما شیعه یا پشت در است یا بقیع و یا کربلا ..... مولا درست که دوریم اما از غربت مدینه دل هایمان هر روز بارانی .... یا باقر العلوم ع قطره ای از معرفتت نصیب دل هایی کن که می خواهند دنیا آن هارا با نام تو بشناسد !

شهادت امام محمد  باقر ع ، بر امام زمان عج و حضرت زهرا س بهشت گمشده مدینه تسلیت باد  

شکری واجب : امروز به اذنشان آشنا راهی بهشت ایران ، مشهد الرضا ! عرفه در حرم نور به جد دعا گوی تمام دوستان خواهم بود ! عید قربان پیشاپیش مبارک و به امید قربانی کردن نفس هایمان ... مولا امید بسته ایم به عنایتت

نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 10:26 توسط اشنا| |

به نام او

سلام عزیز

امروز سالروز پیوند آسمانی حضرت زهرا س و امیر المومنین علی ع است

میدانی بسیار به این پیوند فکرکردم ... اما معرفت من کمتر از آن است که بتوانم متنی بنویسم در خور !! به حرف های پس از عقدشان و سوال هایشان از یکدیگر که فکر میکنم ... به حق میمانم در شکوه و عظمتشان

برای اشنا عرض تبریکی به شما همه چیز است !

عزیز ! روز بزرگی است و باید عیدی این روز را از دست خود رحمت للعالمین گرفت 

ای رسول رحمت و ایمان ! ای تمام بهانه خلقت ..... تبریک اشنارا بپذیر و به یمن این پیوند ، دل هایمان را به عنایتی پیوندی دهید ناگسستنی با معرفت این دو عزیز !

به امید عنایتتان

         اللهم عجل لولیک الفرج

پ.ن : دوستان به حق چقدر سعی کرده ایم این دو عزیز سرلوحه زندگی هایمان باشند ؟؟!؟ ایا اصلا تلاشی کرده ایم ؟؟ ........ به حق امروز آمده ام بهر گدایی مولا ...... التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 15:15 توسط اشنا| |

به نام او

سلام عزیز

آمده ام برای عرض تسلیتی بر دل بیقرار شما و علی ابن موسی الرضا ع

میدانی عزیز ! داشتم فکر میکردم برای تسلای دل مولایمان غریب الغربا  چه میتوانم بکنم  و تنها یک عهد .... اری همان عهد که تو میدانی  ....باز در خاطر آمد !

ای امام رئوف ! بضاعت آشنا همین قدر است آن هم اگر شما عنایتی کنید !

تسلیت میگویم مولا ! غم از دست دادن جواد الائمه ع را ! امامی که بزرگی روحش را تنها ۲۵ سال دنیای ما آدم ها دوام آورد

آجرک الله بقیه الله  

                                   اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 7:21 توسط اشنا| |

به نام او

سلام عزیز

امشب شب گسترش رحمت و عنایت خداست بر ما بندگان ! شبی که زمین گسترده شد از زیر خانه خدا ! خانه ای که این روزها چشم انتظار مهمان هایی است بس عزیز ...

امشب شب مهمی است ! شبی با شب زنده داری ..... عبادت ! توبه ! اشک ....

و فردا ... همان روز موعود ! نمیدانم این حسن تصادف ها کی به حقیقت می پیوندد ! ؟ ایا شود فردا ....فردا جمعه ، فردا روز چشم انتظاری ، فردا ... آری عزیز فردا ۲۵ ذی القعده ! روزی که علی ابن موسی الرضا ع فرمودند : روز فرج قائم ال محمد ص است !

فردا هم جمعه و هم دحو الارض ! روزه اش جز ۴ روز خاص و با فضیلت ! و اعمالش باز هم برای ما بندگان بی طاقت در نمازی و دعایی ... کوتاه اما ثوابش به غایت ! و تنها تورق ساده یک مفاتیح ...

عزیز ! میخواستم از فردا بسیار بگویم از احساسم ، دلتنگی ام ، از انتظار این همه یکسان شدن های تاریخ ... اما میدانی قلبم در فشار است ! نه برای چیزهایی که تا به امرور گفته ام ! نه برای هیچ حاجتی ... نه !

این روزها نسل کشی شیعه دیگر علنی شده ... این روزها نفس در سینه حبس و قلب دیگر به سختی به تپش های هر روزه اش ادامه میدهد !

مردم یمن ... شیعیان یمن ... هر روز به شهادت می رسند به جرم ولایت شما ... به جرم محبت شما ! و چه جرم بزرگی است ... یادش به خیر تنها یک چیز را اجر رسالتش قرار داد : محبت خاندانش !!

الهی ما مردم چه میکنیم با خودمان ... دینمان ... عاقبتمان !! کمتر از ماهی مانده تا غدیر مولا ... کمتر از ماهی ، تا اتمام حجت بر مردم با اعلام ولایت علی ابن ابیطالب ع .... چقدر داغ بر دل است این روزها !

عزیز ... عزیز ! نه مرد سیاستم نه مرد دین ! اما کاش کسی کاری میکرد ! تنها پخش کشته شدن شیعیان از صدا و سیما بدون هیچ تقبیحی ! هیچ تقبیحی ....

نمیدانم ...... دلم گرفته ! عزیز ! دل آشنا برای شیعیانی گرفته که فردا نه مثل من ! نه مثل ما ! بل با تمام وجود منتظر ظهورت هستند ... با تمام وجود ! وجودی که اگر نیایی شاید ...

خدایا به حق روز میلاد حضرت ابراهیم و حضرت عیسی ع ... خدایا فرج مولایمان برسان

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد  و ال محمد و اخر تابع له علی ذالک

اللهم عجل لولیک الفرج

...............................................................

پ.ن : امشب و فردا برای فرج مولا بسیار دعا کنیم ! خدایا بندگانت محتاجند ! بندگانت بی پناه  ... بندگانت مضطرند ... خدایا مپسند شیعیان بهترین برگزیده ات ، این چنین مظلومانه جانشان از دست دهند ... خدایا ! به حق مادر ، به حق مادر س ، فرج منتقم را برسان

پ.ن ۲ : دوستان یک شعر ( بحر طویل ) خیلی خیلی زیبا الان خواندم حیفم آمد نخوانیدش ..  نمیدانم دل را به کجا میبرد اما میبرد ....."

وَ من نیزخلاصه به صدا امدم وداد زدم ضامن اهو...

ببین آمده ام بهر گدایی، ببین آمده ام تا بدهی بال رهایی "   : وبلاگ خلسه خیال به ادرس : http://www.khalseyekhial.blogfa.com/ و اسم شعر : تقدیم به خورشید عالم تاب شهرم

نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 22:43 توسط اشنا| |

به نام او

سلام عزیز

لحظه هایی هست که نمیدانی چرا اما گویی محتاجی به حرف زدن ! لحظه هایی هست که دلتنگی و علت این همه بی تابی نهان از دلت !

دوست داشتم با کسی حرف بزنم ! دوست داشتم از احساسی بگویم که خود حتی نمیدانم چیست ! راست میگویند : لحظه هایی هست که هیچ کس تورا نمی فهمد ! لحظه هایی که غریب میشوی ...غریبه ! حتی برای خودت

غریب میشوی ..... دلتنگی ات به اوج که رسید تازه یاد عزیزی می افتی که در اوج غربت برایت آشناست و با دلت آشنا تر !

اری ! فراموشی نصیب دلت نشده ...  شاید ! یاد دیگران بیشتر ........

میدانم که صدایم را می شنوی ! که میگویند وقت باران ...وقت استجابت است !

میدانم که صدایم را می شنوی ........

                                اللهم عجل لولیک الفرج

.....................................................................

پ.ن : باران که می بارد گویی سیاهی ها بیشتر خود را نشان می دهند به امید شسته شدن ... پاک شدن .... رها و رها و رها و رها ورها ورها شدن !!! رهایی آرزوی من در روز میلادم ! در امروز ........

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 19:8 توسط اشنا| |

به نام او

ای عزیز لحظه های بی کسی       ای غریب !

ای کریم دست گیر هر غمی

                                                ای دوچشمت اشک بار حزن این نامردمان

                                                ای ز خاطر رفته آسان در زمان

هر کسی گوید تویی صاحب الزمان

هرکسی در یاد و نام تو .... امان !!

 

مردمان با هر دمی ، محو نام تو تنفس میکنند

هر نفس نامردمی را ای عزیز مشق دل ها میکنند

در تمام قرت ها هر چه بدی ،بر سر بگزیده ها آورده اند :

 

 مادر و سیلی و آتش پشت در

 عامل خلقت ، پدر باروی زرد

محسن مظلوم و آن مظلوم تر تنها حسن ع

قتله گاه و زینب و صبر خدایی پسر 1-    

مانده ام با این همه نامردمی

ای عزیز !! ای زاده زهرا س       چرا ؟

در تمام لحظه ها ، دیدگانت پر ز اشک و دست هایت بر دعاست

باز خواهی مغفرت ، خواهی عطا   بر دل زار چو ما نامرد ها ؟!؟!

ای عزیز !

آشنا خواندی مرا ، نا آشنا بودم ولی

مهربان بودی ولی نامهربان بودم عزیز

" با دعایت لحظه لحظه آشنا جان میگرفت

صد عجب بر آشنا

جان از تو و خطبه مهرش به نام دیگری پا میگرفت ...."

....

اللهم اغفر للمومنین و المومنات والمسلمین و المسلمات

                                               اللهم عجل لولیک الفرج

........................................

۱- امام سجاد ع

۲- هرچه دارم از مادر است از آن یگانه مظلوم ...... به امید فرج

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20:35 توسط اشنا| |

به نام او

سلام عزیز

آن بالا که می ایستی تمام شهر در نگاهت ... همه چیز در یک نگاه تو خلاصه میشود !! با خود میگویی این بود تمام هیاهوی شهر ؟! این بود تمام آنچه ارزویش داشتم ؟! تمام نداشته ها روبرویت نقطه ای میشود ...... تو دور از هیاهوی شهر .......تو نزدیک تر شده ای !!

چه احساس ها که نصیب دلت نمیشود ! باورت نمی شود نگاه میکنی و نگاه ! همه چیز ساده است ...مثل یک نقاشی ! شاید درست عین همان نقاشی طفلی که خانه ای می کشد ...درختی ... حوضی شاید ........

چه بخواهی چه نه ! نزدیک تر شده ای ! ارزوهای دور و رویاهای هر روزه ات شرمنده ات میکند که خب .... اخرش ؟! تمام داشته هایت روی هم نقطه ای است ! آن هم از نگاه همین شهر ... نه بیرونی نه در اسمان نه رفته از دنیا ! تو همین جایی کمی تنها کمی بالاتر ! به ساخته بشر !

نمیدانی سرت از بلندی برج گیج میرود یا از طولانی بودن رشته ارزوهایت ! نگاهت متفاوت میشود ! آرزوهایت هم !

به سرعتی عجیب زمان میگذرد ! نویت دیگرانی است تجربه کنند ...شاید همین حس را ! پایین می آیی باورت نمی شود ! به همان سرعت فراموش میکنی ...... فراموش میکنی طویلی ارزوهایت را رها کرده بودی ....فراموش میکنی و باز می شوی کوه آرزو .....

میخواهی خاطره بنوسی ! تنها یک چیز : چه شد سهم لحظه هایمان فراموشی و فراموشی و فراموشی ؟!؟!

چشم بر هم میگذاری ! با مرور تمام آرزوهایت .....

این بار آرزوی دیدارش .... آرزوی داشتنش ... آرزوی آمدنش

آرزوی ارزو کردنش !

به امید فرج

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 15:58 توسط اشنا| |

به نام او

امام سجاد ع : در پاسخ به سوال :  " چگونه صبح کردی ؟! "  فرمودند :  در حالی صبح کردم که هشت چیز از من خواسته می شود : خدای تعالی عمل به فرایض ، پیامبر ص عمل به سنت ، خانواده روزی ، نفس شهوت ، شیطان معصیت ، دو فرشته نگهبان اعمال از من درستی عمل می خواهند و ملک الموت روح ، و قبر جسد . این چیزها هر روز از من خواسته می شود

 

سلام عزیز !

میدانم دوری ام طولانی شده بود اما خوشحالم آغاز مجدد نوشتنم برای تو یگانه با کلامی بود از زینت عبادت کنندگان ، امام سجاد علیه السلام .

روزهای زیادی رخصت داده بودی بر تفکر بر اعمال و افکارخوب و بدم ... روزهایی که تمام نعمتت در ماه رحمت نمایان .... درست که آن روزها گذشت اما حس زیبای رحمتش در جان باقی

عزیز ! به شروع های متفاوت مکرر فکر میکنم ... و چه خوب تلنگری بود این حدیث !  میدانی عمل به فرایض که در حد همان اندک واجبات دست و پا شکسته ... عمل به سنت و کسب معرفت تو هم که .... خوب میدانی !

روزی که قدرش معلوم و شکایت از آن بسیار ( نه از سر ناسپاسی که از سر جهل )

اما از این هشت چیز به شیطان و نفس بهای بسیار می دهیم و عبد و عبیدیم برای آن  و از همه بیشتر غافلیم از ملک الموت و قبر و حساب و کتاب !

امروزم بر تفکر این حدیث بگذرد و بر تلاش بر عمل در راستای رضایت شما ، به حق مرا بس

و چه زیبا سخنی است سخن امام باقر ع :  در حالی صبح کردیم که غرق نعمتیم و آلوده به گناهان بسیار ، پروردگار ما با نعمت هایش به ما اظهار محبت میکند و ما با گناهانمان با او دشمنی می ورزیم . در حالیکه ما به او نیازمندیم و او از ما بی نیاز

....

دوستان ! جواب محبت خدا و برگزیده اش را که دمی غافل از ما نیست چگونه باید داد !؟!

خدایا به حق مادرمان حضرت زهرا س : فرج مولایمان برسان

                         اللهم عجل لولیک الفرج

...........................................................................

پ.ن : سلام بر دوستان اشنا ، تشکر من باب محبت هایتان ، طاعات و عبادات قبول ، شروعی دوباره به عنایت مولا ! به گمانم تدبر و عمل به یک حدیث در روز برای ما کافی است اگر عنایتی کنند بر دل هایمان

پ.ن ۲: احادیث برگرفته از میزان الحکمه

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 11:17 توسط اشنا| |


Design By : Night Skin